محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

142

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

نمىگردد و وجه تقابل كوه شمالى به شمس آن است كه ثابت شده كه مدار آفتاب جنوبى است پس مواجهت او به جبل شمالى باشد و اين علت شدت تسخين است بهر آن كه شعاع شمس جمع مىشود با شعاع منعكس از جبل در بلدهء مذكوره . اما جبل كه در طرف غربى بلد باشد بهتر است از آن كه در شرقى بود . و وجه بهترى مغربى آن است كه منع هبوب باد و بور مىكند و باد صبا را از هبوب باز نمىدارد و در آن بلاد محصور مىگرداند . و شك نيست كه باد صبا بهتر است از باد دبور اگرچه هر دو قريب به اعتدال‌اند و در اعتدال اين‌ها گفته‌اند كه چون مهب اين‌ها ميان جنوب و شمال است طبع ايشان نيز بين بين باشد نه بر طبع شمالى و نه طبع جنوبى و هذا هو الاعتدال . و قرشى گفته سزاوار آن است كه آنچه در باب صبا و دبور لفظ اعتدال واقع شده مراد آن باشد كه اين هر دو باد مىباشند بر طبيعت بلدى كه مىوزند بر آن و متغير نمىگردند بهر آن كه فعل شمس در طول مختلف نيست ، پس موضعى كه اين رياح از آنجا مىوزند و شهرهايى كه بادهاى مذكور بر آن مىگذرند با طبع شهر مذكور كه مهب اين بادها است برابر است لهذا در اين بادها تغيّر نمىافتد و از اين جهت مسمى به معتدل‌اند نه آن كه اين بادها فى الحقيقة اعتدال دارند . و وجه عدم اعتدال اين‌ها در نفس الامر آن است كه شك نيست در آن كه مشارق مختلف مىشوند به اختلاف عروض پس رياح هر بلده به اعتبار بُعد وى از خط استوا است و ظاهر است كه در اين صورت احوال مشارق بنا بر مباعدت و مقاربت آن‌ها از خط استوا كثير الاختلاف است ، چنانچه در بيان اقاليم روشن شده ، غايت آن كه هر اقليم از مشرق تا مغرب به يك طبيعت واقع است ، پس بادى كه مثلا از شرقى اقليم اول وزد تا هر جا كه رود به جانب غربى به يك وتيره مىباشد و كذلك اگر از جانب غربى وزد ، زيرا كه هر اقليم از اول تا آخر بر يك حال است به خلاف بادى كه از شرقى يا غربى اقليم ديگر وزد كه وى لا محاله نسبت به اين تخالف دارد بنا بر تغائر طبع اقاليم ، پس باد مغربى يا مشرقى را على الاطلاق معتدل گفتن راست نيايد ، زيرا كه شرقى هر اقليم حكمى جدا دارد و كذلك غربيش . اما وجه خيريّت باد مشرقى نسبت به باد مغربى آن است كه شرقى اكثر در اول روز مىوزد به مصاحبت حركت شمس و چون آفتاب در عروج است در اين باد اثر قوى مىكند به تلطيف و تعديل و تحليل فضول ، اين معنى باعث بهترى ريح مذكور است به خلاف باد مغربى كه چون آفتاب به سمت مغرب مىرود وى اكثر به حركت مىآيد از حرارت شمس و از آن كه آفتاب در غروب است اثرى ضعيف در وى مىكند و بدان سبب غلظت در وى باقى مىماند از آن ست كه باد مغربى مائل به برودت و رطوبت مىباشد . و هبوب مشرقى اكثر در اول نهار و هبوب مغربى در آخر نهار بنا بر آنست كه ماده رياح ابخره و ادخنه است كه متصاعد مىشود و بهر تصعيد بخار و دخان حرارت قوى لازم ، پس در هر جهت كه آفتاب مىباشد تكوّن ابخره در آنجا متغيّر مىشود ، مگر آن كه ماده كثير و شديد الاستعداد باشد بهر تصعيد كه در اين صورت ادنى حرارت كافى است و در اين حالت بودن آفتاب در آن سمت غير لازم ممكن است كه آفتاب به مشرق باشد و باد مغربى به حركت آيد و بالعكس چنانچه مشهود